کاپیتال و فرهادها

کاپیتال و فرهادها

ئەمڕۆ هەست ئەکەم من تەنیام
وەک ئاخر ڕۆژی پاییز و
چون شارەکەم دوای ناشتنی
ئاوزێکی گەنجی تەنیام
ئەمڕۆ هەمــــوو شت تەنیایە
وەکو غەریبی دایکم و
چون پەیکەرەکەی باوکم و
چون لاشەی قوربانییەکی…نەناسراویش
تەنیا و تەنیام!

شێرکۆ بێکەس

ھیچ وقت در زندگی‌ فردی‌ام در ھیچ اتفاق دردناکی دنبال مقصر نبودەام، اما پذیرش مسئولیت اجتماعی بە عنوان یک شهروند، موجب میشود در ھر اتفاق دردناکی کە در بطن جامعەام می‌افتد، ضمن گزارەای روتین از آن، بە تحلیل‌ و نقد تمام اجزایش نیز بپردازم.
در این ایامی کە دولت بە دلیل تحریم یا هر دلیل دیگری هیچ گونە سرمایە گذاری زیرساختی اقتصادی در این دیار “مرز پر گهر” نمی‌کند، و سهم کارخانجات صنعتی بسیار ناچیز است و بە تبع آن رونق اقتصادی و کارآفرینی در این حوزە بر دوش سرمایەگذاران اندک خصوصی است (البتە از سرمایەگذاران بومی کە بە دلیل دست‌اندازی و بوروکراسی فلج کنندە دولتی راهی کلان شهرها شدند بگذریم) سیل بی‌کاران جوان در مقایسه با دیگر استانها بیداد میکند. حال کە از بودجە قطرە چکانی دولت باید ناامید شویم، سهم سرمایەداران بومی کە از طریق همین مرز بە ثروت هایی نجومی دست یافتەاند بیشتر بە چشم می‌آید. فاجعەی بی جان شدن کولبران و بعضا کشتە شدن آنها با تیر مستقیم را هر ساله شاهد هستیم و البته همه مردم از سرنوشت ھزارھا میلیارد تومان سرمایەی تاجران مرزی، آگاهند.
ھر چندسال یکبار، یک پروژە تازەی جیب‌بری بە انواع و انحا مختلف (برای مثال وای کاپیتال!) بر روی ما پیادە میشود تنھا با بیست درصد از این ھزاران میلیارد تومان، در دو شھر مرزی بانە و مریوان، می‌شد بیش از صد نوع کارخانە و کارگاە تولیدی، راەاندازی کرد کە ھزاران آزاد و فرھاد جوان را بە کار و تحصیل در مسیر کاری‌اش واداشت.

ولی ما راست نبودیم. ھمگی ما بە بوی دلارھایمان چنان غرە شدیم کە فراموش کردیم این کودک چھاردە سالەای کە بارھای ما را از آن ھمە کوە و کمر مرز، گذر می‌دھد، فردا بە گونەای دیگر، فرزندان خودمان را در این بی‌ریختی تاریخی خود، سھیم می‌کند.
حالا سال‌هاست که سرمایەداران ما، بە دنبال تولید نیستند و تا آن‌جا کە بتوانند، در روند روبەرشد مصرف‌گرایی در جامعە، و کمک بە احقاق سیاست‌ھای سیمایەدارانە، دخیل خواھند بود. حاصل آن ھم کە ھمین است کە می‌بینیم: کشتار روزانە کولبران کورد زیر بارھای سنگین قاچاق و پیدایش قارچ گونەی پاساژھا و بازارھای کذایی یک شبە کە بە ھمان میزان، تعطیلی‌شان نیز، یک شبە خواھد بود؛ جامعەای خواب‌زدە با زنان و مردانی بی تفاوت کە تنھا گرفتاری‌شان، مدھای پوچی است کە روزانە از طریق ھمین فضاھای مجازی بە خوردشان دادە می‌شود؛ و از ھمە مھم‌تر، روشن‌فکرھای نازی ھستند کە سکوت اختیار کردەاند و حاضر نیستند این فقدان بزرگ فرھنگی را، این اسیملاسیون نابودگرانە را، ھمچون پتکی بر سر خواب‌زدەی جامعەی خود و جامعەی جھانی فرود آورند.

در این صورت ھمە چیز روشن است: ھمە ما در پیدایش پدیدەی بی‌ریخت کولبری، سھیم و ابزار بی سرانجامی جھت رواج این پدیدە در نبود بودجە دولتی ھستیم.

 

نویسنده : نیاز ریحانی نیا

قبلی «

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *