وداع غریبانە با کشتی گیر سابق کردستانی

خرداد چمدانهایش را باز کرده بود که یدالله وحدانی پر کشید ..

هنوز کفنش خشک‌ و زرد نشده و پیکرش به خاک سرد عادت نکرده.پس می شود نبش قبر کرد و رد رنج هايش را گرفت و به مردی رسید که روزگاری ودر دهه های چهل و پنجاه برای کردستان افتخارآفرین بود.

سال پنجاه ویک در وزن شصت وهشت کیلوگرم در دیدارفینال‌ قهرمانی کشور ، پنجه در پنجه عبدالله موحد قهرمان چندین دوره المپیک وجهان انداخت‌و طی یک کشتی دیدنی فنون ناب ایرانی را به اجرا گذاشت ومقام دوم ایران راکسب نمود. همچنین در دوران مسابقات باحریفان نامداری چون: محمدهیچی ، حاج احمدی ، جبارمهدیون ، بامشکی خراسان ، مقدم زنجان ، حسین محبی کرمانشاه وباپوشیدن دوبنده ی کردستان به مبارزه پرداخت و بیرق کشتی کردستان رابه اهتزاز درآورد تا همه در ستایش او سالها بگویند و بنگارندو معرف نام وکشتی کردستان شود .

وحدانی سال هادرسالن های هئیت کشتی همدان به عنوان مربی شاگردانی را پرورش داده بود که درمراسم تشیع پیکرش جوانمردانه وباچشمانی اشکبار زیر تابوتش را گرفتند وباکاروانی ازپیشکسوتان ، قهرمانان ومسئولین ورزشی همدان برای همیشه بدرقه شد.
راستش چقدر دندان روی جگر گذاشتم و هی خودم را خوردم تا برای هئیت وخانواده‌کشتی وبیست ریاست انقلابی اداره کل ورزش و جوانان کردستان (طی چهل سال گذشته) که نامهربانی هایشان را هنوز در خاطر دارم چیزی قلمی نکنم.اما این دلیل نمی شود روزه سکوت بگیرم و به جنازه وپیکرقهرمان سفرکرده که درغربت همنشین مورچه ها شده شب بخیر بگويم.

یدالله وحدانی دیروز نمرد.! او وقتی تمام کرد که آرزو به دل ماند تا کردستان یل سفر کرده خود را یاد کنند. هئیت کشتی بی وفا و اداره به اصطلاح ورزش و جوانان کردستان سالها آنقدر از شیر پیر خود غافل شدند تا او در غربت به پستوی تنهایی خزید.همان ها که پس از مرگش یادشان افتاد چنان خاکی رویش ریختند تا مثلا آرام شود.دو قطره هم اشک رویش، برای آنکه خیالشان راحت شود،
وحدانی تادنیادنیاست از جایش برنخواهد خواست.بعد هم در پشت میز ها و در کمال تاسف در رثای او مرثیه نوشتند و سخن گفتندوبا شمایل یک فراموش شده عکس یادگاری گرفتند!
یدالله وحدانی وقتی تمام کرد که درنهایت تواضع و فروتنی اما استواروبه یادونام کردستان خیابان ها و کوچه پس کوچه های غربت را می پیمود (همدان) و در فراموشان بهار به عمر رفته ریشخند زد. او آنقدر در تنهایی خود خوری کرد که بوی حلوا بلند شد، اوهیچگاه سخن شکوه وگلایه از خانواده کشتی کردستان به زبان نیاورد.
وحدانی رفت در حالیکه جای پرتاب و پوکه ، زخم های نامهربانی در سینه اش کاملا هویدا بود. به رخسار کبودش روی سنگ غسالخانه قسم !

یدالله همان سال های دور از خانه دنیای بی وفایی هاراوداع گفت ، همان سالهایی که همه و همه از هیئت کشتی تا متولیان ورزش کردستان درچهل سال گذشته او را فراموش کردند و یادشان رفت برای شیر خسته کردستان طی دعوتی ازوی تجلیلی بعمل آورند تا‌ درخانه وشهر پدری حلقه گل ناچیزی به گردن وی بیندازند تا یادآورمدال های رنگارنگی باشدکه درایام جوانی برای کورد و کردستان به ارمغان آورد. اماچه سود، افسوس که‌ چیدن گل‌ ها در گلخانه هابه درازاکشید و روئیدن آن زمانی فرارسیدکه خفته ای بیش درخاک نیست . تاج گل ها وشاخه های آن در روز وداع وختمش روئیایی بیش نبود.

یدالله رفت ! یادمان باشد، سیدالشهدایی ها ، لاهورپورها ، ارجون ها ، علی پناها ، پیشواها ، مخبری ها ، جعفری ها ، محمدحسین وحدانی ها ، ایوبیان ها ، الیاسی ها ، عزیزی ها ، فدکی ها ، معنوی ها ، آیت پناه ها ، پیشکاری ها ، مرادخانی ها ، ستوده ها ، چمن گلی ها ، ابراهیمی ها ، کریم زاده ها. عزتی ها ، پاشایی ها . محمدی ها ، پرستارها ، بهروان ها ، علی صالحی ها ، غوثی ها و …..تمام خاک خورده های دیگر ورزش در راهند.

به این امیدکه شعار « مرده پرستی » وپهلوان زنده راعشق است ، ازورزش مارخت بربندد و نیز جمله ی : ازدل برود آنکه ازدیده برفت ،، را بی پایه سازد.

ششم خرداد نودوشش بهرام مهرپیما کرج

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *