آیا ما واقعاً در حال گسترش روابط اجتماعی سالم هستیم یا در حال عادیسازی بیتعهدی و رابطههای خاکستری
مسئله فقط خیانت نیست؛ مسئله مقایسه دائمی است
حتی کسی که خودش وارد خیانت یا روابط مخرب نمیشود، ممکن است قربانی این فضای نمایشی شود.
زوجی را تصور کنید که زندگی معمولی و آرامی دارند. نه هر هفته سفر خارجی میروند، نه هر روز گل و هدیه میگیرند، نه دائماً عکسهای عاشقانه منتشر میکنند.
آنها یک زندگی واقعی دارند.
اما در طرف دیگر، کاربر شبکه اجتماعی با دهها تصویر از زوجهایی مواجه میشود که همیشه خوشحالاند، همیشه عاشقاند، همیشه در سفرند و همیشه برای یکدیگر هدیه میخرند.
مقایسه آغاز میشود.
«چرا زندگی من اینطور نیست؟»
«چرا همسر من مثل فلان شخص رفتار نمیکند؟»
«چرا رابطه ما هیجان ندارد؟»
و این یکی از خطرناکترین پیامدهای زندگی در جهان ویترینی است: آدمها زندگی واقعی خود را با ویترین زندگی دیگران مقایسه میکنند.
در حالی که ما پشت صحنه آن ویترین را نمیبینیم.
ابتذال از جایی شروع میشود که ارزش انسان به میزان دیدهشدن او گره بخورد
بخش دیگری از مسئله به اقتصاد توجه مربوط است؛ هرچه محتوا تحریککنندهتر، جنجالیتر، عاشقانهتر یا جنسیتر باشد، احتمال دیدهشدن آن بیشتر میشود.
در چنین فضایی، بعضی رفتارها برای «دیده شدن» تولید میشوند، نه برای زندگی کردن.
رابطه تبدیل به محتوا میشود.
بدن تبدیل به ابزار جذب مخاطب میشود.
عشق تبدیل به کپشن میشود.
جدایی تبدیل به استوری میشود.
و حتی بحرانهای خانوادگی گاهی به محتوایی برای جلب توجه تبدیل میشوند.
اینجا دیگر با یک مسئله فردی مواجه نیستیم؛ با بازاری مواجهیم که توجه انسانها را خرید و فروش میکند.
خطر اصلی برای نسل جوان چیست؟
نسلی که هر روز با تصاویر فیلترشده از زیبایی، عشق، ثروت و روابط انسانی مواجه است، ممکن است به تدریج استانداردهای غیرواقعی برای زندگی خود بسازد.
ممکن است تصور کند رابطه سالم یعنی رابطهای بدون اختلاف.
عشق واقعی یعنی هیجان دائمی.
زندگی موفق یعنی سفر، خرید، رستوران و عکسهای زیبا.
و اگر رابطهای وارد مرحله سخت شد، شاید به جای ترمیم آن، فکر کند که «پس این رابطه از ابتدا اشتباه بوده است.»
در حالی که واقعیت زندگی چیز دیگری است.
رابطه سالم الزاماً پرزرقوبرق نیست.
عشق سالم الزاماً هر روز منتشر نمیشود.
وفاداری الزاماً عکس ندارد.
تعهد الزاماً لایک نمیگیرد.
و بسیاری از زیباترین خانوادهها، دقیقاً آنهایی هستند که هیچکس از زندگی خصوصیشان در فضای مجازی خبر ندارد.
رسانهها باید درباره این بحران حرف بزنند
جامعه به جای آنکه صرفاً کاربران را به خاطر استفاده از شبکههای اجتماعی سرزنش کند، باید درباره سواد رسانهای، مرزهای رابطه، مفهوم تعهد، خیانت، حریم خصوصی و سلامت ارتباطات گفتوگو کند.
باید به نوجوان و جوان یاد داد که هر چیزی که در اینستاگرام میبیند، واقعیت کامل نیست.
باید فهمید که الگوریتمها لزوماً بهترین و سالمترین رفتارها را نشان نمیدهند؛ اغلب چیزی را برجسته میکنند که بیشتر توجه میگیرد.
و باید پذیرفت که شبکه اجتماعی نه ذاتاً دشمن خانواده است و نه ذاتاً دوست آن. این نحوه استفاده ما از آن است که میتواند آن را به ابزار ارتباط یا ابزار تخریب تبدیل کند.
شاید وقت آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم
چند درصد از چیزی که در فضای مجازی میبینیم، زندگی واقعی آدمهاست و چند درصد آن، نسخهای است که آنها میخواهند ما ببینیم؟
چند نفر واقعاً عاشقاند و چند نفر فقط میخواهند عاشق به نظر برسند؟
چند نفر پای زندگیشان ایستادهاند و چند نفر همزمان در جستوجوی هیجان و گزینههای تازهاند؟
چند رابطه واقعاً بر پایه اعتماد و تعهد ساخته شده و چند رابطه فقط برای تولید یک تصویر زیبا در برابر دیگران ادامه پیدا میکند؟
شاید بزرگترین بحران امروز، «فیک بودن اینستاگرام» نباشد.
بحران واقعی آنجاست که دروغهای تصویری، آرامآرام معیار سنجش زندگی واقعی ما شوند.
جامعهای که خوشبختی را با تعداد لایکها، عشق را با تعداد استوریها، جذابیت را با تعداد دنبالکنندگان و موفقیت رابطه را با عکسهای دونفره اندازه بگیرد، دیر یا زود با یک خلأ جدی مواجه خواهد شد.
در نهایت، زندگی جایی بیرون از قاب دوربین اتفاق میافتد؛ همانجایی که خبری از فیلتر نیست، کسی لایک نمیکند و آدمها باید در برابر انتخابهایشان پاسخگو باشند.
شاید لازم باشد دوباره یاد بگیریم بعضی چیزها را زندگی کنیم، نه اینکه فقط آنها را منتشر کنیم.
عشق را.
وفاداری را.
تعهد را.
بخشش را.
مسئولیت را.
و مهمتر از همه، زندگی واقعی را.





